تبليغاتX
بُنه وار

بُنه وار
جشنواره شعر روستا
» آبان 1388
» مهر 1388
» مرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» بخش دوم - لرها در عراق فراتر از یک تصور
» لُرها در عراق فرا تر از يک تصور
» شعر ما در زهدان تجربه است
» معرفي كتاب
» رهدار بنه واری برای شاعران
» رهدار جای شما سبز بود
» گزارش ایبنا نیوز از جشنواره لری شعر بنه وار
» 20 شماره ای شادیانه
» فراخوان دومین جشنواره شعر بنه وار
» هماندیشی بنه وار

بخش دوم - لرها در عراق فراتر از یک تصور دوشنبه 1388/08/04

 

  تا كوه بُر شوم غرور كوههارا در پي ات

كه بهانه اي براي زنده رو رفتن توست !                     " رهدار"

 

بار اين سرگرداني را

به دنبالت كشانم

اما هرگز ندانستي

" سرگردون وابي دلِ خومه نادون "

و گريز از اين راه همان " تَهله مرگي " است

زيرا

" پشتم كوه پيشَم كَمَر دورُم صيادون! "

.............

به دنبالت

سرتا سر اين خاك پاله پاله را

سراسيمه دويدم

تا به هونه ي پَرِ مال

 تا تنگ گُجستان شب زده و خواب آلود

آنجا كه طشتي پُر از خون و دشتي پر از نون دارد

به يار اَمبازترين نقشه جغرافيا بگوئيد

كاسه هُمسابَهري ديگر چه تُمي دارد؟

درنگ كن ! درنگ !

كه اين گُرگِ هار دلم سر به گريبان نمي نهد

اي كه تو غريب و مو غريب

هر دو غريب زا

گفتي بُرنده ام  بُراست

ديدي چگونه بختت نبُريد ردايي را

كه تا پسِ پايت را به پوشاند؟

كاسه هُمسابَهري را به  كُهشور پائيزان داده ام

و بوي بهار را باتو

از كاسه " اوسي " كرده ي " براربَهري "

بايد نوشيد .

زيرا

" هر بهاري با تو بام سي مو بهاره

تا تو هيسي روزگارُم شو نداره

              " برگرفته از كتاب : مي نويسم انديكا – رهدار "

 همان گونه در بخش نخست اين سفرنامه آمد توسط كانون فرهنگي  "هومبه‌هريي لُر "( سه نته ري هاو به شيي لور) از طرف لُرهاي عراق در شهر سليمانيه مراسم افتتاحيه اي داشت دعوت شدم ، تا  در راستاي معرفي  مردم وفرهنگ لُرهاي ايران به ديگر برادران لُر اقليم كردستان عراق خدمات فرهنگي انجام داده باشم كه باردهي اين سفر را  در بخش اول سفرنامه با عنوان " لُرها در عراق فراتر از يك تصور" در خصوص طوايف لُُر عراق و پراكندگي ، محل سكونت آنان در اقليم كردستان عراق و كشورهاي همسايه سخن به ميان آمد . همزمان در روزنامه فرهنگ جنوب و هفته نامه نداي جنوب و هفته نامه ي كيما به چاپ رسيد كه عزيزان  براي پيگيري بخش اول اين سفر مي توانند از سايتهاي لور  (كه آغازگر انعكاس اين خبر بود) – لُرنا -  ستين لُر – سايت اليگودرز  - سايت بُنه وار –  سبزه سرا –  سايت ورد پرس  –       ما كورديم ما لوريم - لرستان بزرگ - دنیابلاگ -ولات من - سایت خورموه (خرم آباد) -سایت تاریخ و ادبیات لرستان كه به درج آن پرداخته اند بازديد كنند  .

در گذشته تمام لُرهاي عراق در يك منطقه بودند كه مركزيت آن اكنون در مناطق نفتخيز خانقين و كركوك   است. در حوالي خانقين آثاري از دوران هخامنشيان وجود داشت كه بي شك به آثار هخامنشي شهر شوش در خوزستان نزديكي و يكساني دارد و چيزي كمتر از تخت جمشيد است ، اين منطقه باستاني در دوران صدام  بعنوان  ميدان مشق تير توپ و تمرينهاي نظاميِ شليك سنگين  با انتخاب عمدي  بكلي ويران شد همچنانكه مجسمه بودا در افغانستان مجسمه ي ديروزين اش نيست  .  دو استان خانقين و كركوك هماكنون زير نظر دولت بغداد  اداره مي شوند و از پوشش حكومتي فدارل كردستان خارج بوده  البته زمزمه هايي در خصوص همه پَرسي هاي انتخاباتي در آينده بر سر زبانهاست كه آيا در آينده به حكومت فدرال خواهند پيوست يا خير ! همانطوري كه قبلاً در بخش اول گزارش سفر گفتم صدام با  تخريب خانه ها  و جايگزيني سكونتي مردمان پيرامون بغداد به جاي بوميان لُروکرد ،  آنان را مجبور به كوچ اجباري به داخل ايران و مناطق شمالي عراق  مي كرد به هرحال 90 درصد لُرها در اين منطقه هستند همانطوري كه در كتاب از بختياري تا بختياري اشاره شد اين مناطق لُروکردنشين تا زمان غلامرضا خان والي آخرين والي لرستان در دست ايران بود  كه به تصرف دولت عثماني در آمد . كه همان لُرستان غربي است  با مستقر شدن دولت عثماني براين نواحي  مردمان لُروکرد منطقه را به ديگر بلاد خاور ميانه  سوريه  ، لبنان  و بلنديهاي جولان (گولان) ونواحي جنوبي تركيه ، پيرامون آنكارا و... كوچ اجباري دادند ویا آنها را قتل عام نمودند.شعر زير اشاره به جنگهاي محلي مردم لُروکرد با دولت متصرف عثماني بود كه بدون حمايت دولتهاي مركزي هميشه ي خدا ناكام مي ماند و  پيكر خود را  قطعه قطعه مي ديد  شاهان صفوي  تا قاجاري كه تمام هم و غمش آذربايجان  و مرزهاي شمالي و شمال غربي بود گرچه هيچگونه هنري در نگاهداري آن هم نداشتند از جنوب و جنوب غرب كشور بيخبر مي ماندند و اگرهم گزارش دادخواهي و تظلم ي ميرسيد بي اعتنا بودند گويي اين مردم كه خود مرزداران باهوش و با لياقتي بودند چندان به كار نمي آيند . در صورتي كه لُر به قول شاعر ايلامي عبدالصا حب راسخي دراين دوره اينچنين بود :

 در وجود لُر سرِ تسليم نيست

در  دل ِ او جاي ترس و بيم نيست

دشمن ظلم است با خوبان نديم

قصه ي عشق است از نسل قديم

شاهد است تاريخ از پيشينيان

جنگ لُر با دولت عثمانيان

شهر او ميراث درد است و جنون

شاخسارش خم شد و سوخت از درون

شهرِ ويراني از او جا مانده است

تك سوارش بر زمين افتاده است

روي دوش شهراو بارغم است

زخمهاي كُهنه اش بي مرهم است

 اين بخشها تا  مرز تركيه همچنان كه در كتاب كُردي  استاد هژار آمده است - استاد هژار كسي است كه كتاب " شرفنامه" ی شرفخان بدليسي را ازفارسی به كردي ترجمه نموده اند و خود ازشاعران نامدارملت کرد میباشد، نسخه ي كُردي اين كتاب در خصوص قوم لُر موجود است  – مردم اين مناطق تا1921 كه عثماني شكست خورد قوي بودند و بعدها طبق قراردادهای "سیور" و " لوزان " و دخالت  سياستهاي آتاتوركي و انگلیسیها و فرانسویان وسایر دولتهای غربی از استقلال مردم اين مناطق پيشگيري شد و بصورت عضوي از دولت عراق درآمد .

                                             ***************.با عبور از چندين محله شهر به سوي محله " بختياري  قديم " كه برخلاف نامش  هيچ ساختمان قديمي نظر را جلب نمي كرد بجز آپارتمانهاي تازه سازي كه قد برافراشته بودند . در يكي از خيابانهاي اين محله مقر كانون فرهنگي لُر است با شعار: " مركز مشترك لُر نگاهي به افق ، اميدي براي آينده "، كه مقصد ماست . ابتدا چند عكس ازتابلو سردرِ ساختمان كانون مي گيرم ، معلوم بود نگهبان ساختمان ورود ما را به كارمندان كانون اطلاع داده بود كه كاك سيروان جلال معاون رئيس كانون همراه با خانم كارمندي ديگر به رسم لُرياتي خودمان به پيشواز آمدند . و ما را به دفتر خودشان راهنمايي و همرايي كردند . پس از احوالپرسي ها و گفت شنودهاي فرهنگي ازهمريشگي هاي فرهنگي  سخن به ميان آمد ، هر ازگاهي بقيه كاركنان براي خوش آمدگويي داخل مي شدند و پس از لختي نشستن و شركت كوتاهي درگفتگو  خداحافظي مي كردند از خانم هاي كارمند  (سنا خانم) به اتاقي رفت كه آرشيو لباسهاي لُري  در آن نگاهداري مي شد و با پوشيدن لباس لُري بوير احمدي  سعي مي كرد كه نشان دهد كه لُر است و لُر تبار،  اين خانم جوان در عكسها و گزارشاتي كه از كارنوال طايفه ي جاف ديدم با همين لباس شركت داشتند كه توجه خبرنگاران و عكاسان داخلي و خارجي را به خود جلب نموده بود  به گونه اي كه عكسهايي از ايشان براي تبليغات انتخاباتي هنوز بر درو ديوارها و ايستگاههاي اتوبوس در گوشه و كنار شهر ديده مي شد .

به هرحال پس از ساعتها جهت استراحت به مهمانسراي كانون كه در همان ساختمان بود مي خواستيم برويم كه كاك وحيد مانع شد ، از آنجايي كه همسرم نيز در اين سفر همراهم بود ما را نزد خانواده اش  در يكي از مناطق غربي و نوبنياد سليمانيه بردند كه با استقبال گرم خانواده شان  روبرو شديم . پسر كاك وحيد كلاس دوم دبستان است  با خوشرويي به پيشواز آمد همراه مادرش  كه بانويي زحمتكش با سيمايي معصومانه و رنج ديده به گرمي نهايت مهمانوازي زاگرس گونه اش را نشان داد و اصالتا، كُرد زازایي(دملی) تركيه اي بود و فارسي را به شيوايي سخن مي گفت اين بانو با همه ي افتادگي و فروتني در يكي از شبكه هاي تلويزيوني دولتي كُردستان مجري اخبار به زبان تركي استانبولي است همچنين از خانواده هاي سرديار و سرشناس كُرد تركيه اي مي باشد ( از نوادگان شيخ سعيد پيران كه همراه با سيد رضا دِرسيمی- درسيم يعني دروازه سيمين ونام کردی یکی ازایالات واستانهای کردستان ترکیه است که ترکها عمدا آنرا به  تونجعلی تغییر داده اند– آغازگران مبارزات عليه دولت عثماني وترکها بود )

 نام پسرش را مي پرسم " ديار" نامي آشنا پرسيدم يعني سرزمين ؟ گفتند خير به کردی و لُري يعني  پيدا،هويدا، معلوم و نشان است و  براي نام دختران دياره  استفاده مي شود.

شنبه سوم اكتبر2009  كه برابر با 11 مهرماه1388 مي باشد زمان افتتاحيه كانون است  از اين نظر تاريخ ميلادي را آوردم زيرا كه زمان افتتاحيه تنها به تاريخ ميلادي در دعوتنامه قيد شده بود . محل مراسم هم سالن روشنفکری یا به کردی" هولی روشنبيري"مي باشد كه همان روشن ويري لُري خودمان يعني سالن روشنفكري كه كليه جشنها و سمينارهاي و فستيوالهاي فرهنگي در آنجا برگزار مي شود.

 تا ساعت 3 بعد از ظهر دسته دسته دوستداران فرهنگ لُر و اقوام لُري و كُردي كه از شهرها و روستاهاي اقليم اين خبررا شنيده بودند، تجمع كرده اند سالن پر از جمعيت  مي شود از شخصيت هاي دولتي و نمايندگان حكومتي و نيز نويسندگان و شاعران و خيل خبرگزاران از شبكه هاي مختلف ريزو درشت تلويزيوني تا روزنامه ها و فصل نامه هاي محلي گرد آمده اند و در سالن بسته مي شود اما همچنان خيل جمعيت در پشت درها سالن  ايستاده اند . مجريان برنامه دو خانم كُرد و لُر هستند كه اعلام برنامه ها را همراه با اشعاري به زبانهاي كُردي و لُري  مي سرايند به پاس داشت مقام شهدا همه بر مي خيزند وسپس به فراخواندن شخصيت هاي سخنران مي پردازند ابتدا جناب جبار ياور رئيس كانون  " هومبه هري لُر " كه ازمسئولین بلند پایه ی وزارت پیشمرگه (وزارت نيروهای پیشمرگ) نيز مي باشد به سخن راني پرداختند و سپس نماينده ي حكومت كردستان به ريشه نژادي لُر اشاره و نيز به ريشه هاي تاريخي موسيقي اين قوم در زاگرس و گستره زيست لران اشاره نمودند كه به همه ي نظريه ها ارائه شده توسط كارشنان اشاره داشتند و شايد بي آلايش ترين نظريه ها را كه خالي از هرگونه تعصب و قوم گرايي بودند ارائه نمودند نوبت به كاك سيروان رسيد ايشان همانطوري كه قبلاً گفتم  ، سخنراني خود را با اين جمله آغاز نمود " دل مو سي لُرسو هي مي زنه زار – يه تنو و يه لُرسو يه دييَنی يار " يادم آمد اين شعر را ميرنوروز شاعر لُر عصر صفويه در وصف دهلران گفته بود وقبلاً در ديوان ميرنوروز ديده و خوانده بودم . سپس از نگارنده دعوت شد تا شعري به  لُري بختياري بخوانم كه خوانده شد اما قبل از آن قرار بود كه متني را يكي از لُرهاي ايراني بخواند كه به دلايلي از خواندن آن صرف نظر شد . به هر حال گروه موسيقي لُري كانون با لباس رسمي لری بختياري وخرم آبادی به روي سن آمدند و با خواندن چند تصنيف لُري بختياري از شادروان بهمن علاءالدين و چندين تصنيف لُري خرم آبادي بيندگان را به وجد آوردند، ناگفته نماند تمامي نوازندگان چوغا پوش گروه موسيقي كانون " هومبه هري  لُر" شهروند سليمانيه و لُر هستند كه انتخاب  لباس رسمي گروهشان لباس بختياري است يعني همان شال و چوغا و دبيت و كلاه خسروي بختياري،  و درهر فستيوالي كه شركت مي كنند با همين لباس معرفي مي شوند .  

پس از پايان خبرنگاران رسانه ها به گفتگو با هنرمندان پرداختند و  آقايي كه آخرين نفرسالن را ترك مي كرد و  لباس بختياريي كه به تن داشتم نظرش را جلب كرده بود همان شب خود را معرفي كرد  " كاك عثمان " لُرهاي بختياري را كاملا شناخت داشت و خوب هم مي شناخت البته در پاي صحبت اش با يكي از دوستان كه بنده بيشتر شنونده بودم و به نُت برداري از گفته هايش مشغول . مي گفت :

شايد بيشتر از هرقومي در ايران اين لُرهاي بختياري اند كه جاي پايشان را هيچ تاريخ نويسي نمي تواند از تاريخ ايران پاك كند ، ولي اين هم دليل نخواهد بود كه بختياريها مالكيت تمامي ايران هستند ،  اگر بختياريي كه  داراي شعر ، آواز ، سوگينه بختياري است ، آن را با تمام اقوام ايراني چه داخل و چه خارج از ايران يا فلاتهاي شرقي و شمالي مقايسه كنيم، خوب ببينيد كه با كدامين اقوام يكساني و سازگاري دارد و سازگارتر است؟ مگر زاگرس نشينان چه در كردستان عراق چه در تركيه، كسي نمي تواند بگويد شعبات لُروکرد باهم تفاوت فرهنگي دارند ، كسي نمي تواند بگويد تمام لرها با بختياريها متفاوتند يا  بگويد بختياري فرهنگي متفاوت با ديگر لرها دارد  و يا با كردها وجه اشتراك فرهنگي ندارند ، ريشه فرهنگي وزبانی تمام مردمان زاگروس يك ريشه است .

پس از ترك سالن اين بار اين ماموستا اسعد لوري زاده شاعر لُرتبار كردستان عراق بودند كه بيرون از سالن به انتظارم نشسته بود . استاد لوري زاده به همراه دكتر جواني با لبخند به طرفم آمد احوال پرسي گرمي كرد ، او از لُرهاي چمچمال واقع دربین سلیمانیه-کرکوک در كردستان عراق است و در خصوص شعرهايش گفت از اينكه استادي اش در شعر كودكان است  و پنج كتاب تاكنون از وي به چاپ رسيده  مشتاقانه دو جلد از كتابهاي شعر كودكان را كه به زبان كُردي سوراني بود امضا و هديه نمود و از من خواست تا به لُري ترجمه وسپس بصورت سروده درآيد سپس ادامه داد شايد اين هديه كوچكي از من براي لُربچگان ايراني باشد . هديه اش را گرفتم و بوسيدم و برپيشاني نهادم نام دو كتاب يكي "خونچه ي وه ريو " همان غنچه ي پرپرشده است كه تقديم به " لاوه "دختر بچه ي شهيدي است : لاوه ، لاوه ي غنچه ، داغ به سر داغ براي  تو ، كه بدست كثيف گناه بيشه زندگيت پرپرشد ، چقدر خوابهاي ارغواني رنگ را تا سحر زمزه  كه نشدند ، فردا كه خورشيد طلوع ميكرد ، خوابت را از ياد مي بردي .

 كتاب ديگرش جريوه ي كوردستان( گريوه - صداي كردستان) است با موضوعات مختلف  و بسيار كودكانه سروده است گويي شاعر با كودكان همبازي شده و سخن سعدي را گوشواره ي گوش كرده است " چون كه با كودك سروكارت فتاد  - پس زبان كودكي بايد گشاد . از آنجايي كه بنده تخصص اش را نداشتم نمي دانم چرا سفارشش را قبول كردم ياد يكي از دوستان ايرانشناسي شهركرد افتادم جناب آقاي مهندس علي حسين پور كه كار لُري در خصوص كودكان را پيشه نيك خود قرارداده است و در اين راه قلم زيبايی به فرهنگ لُري بختياري ارائه داده است به هرحال آن شب را همراه با كاك وحيد كار ترجمه هاي دو كتاب را كه همه ي واژگان شعرش با زبان لُري همريشگي داشتند به پايان رسانديم . همان شب يكي از شعرهاي اين كتاب كودك را لُري سرايي كردم : 

 

 شعر پشيله كه م (گربه ي من  )

 

  پشو پشو پشوكَم                       

سُويل خَله تي كَئوكم

مياو مياوِت نازه

سي پاله شيرِ تازه

نُك دي مزن اِسوسي

دالوم اِياه گُروسي

اَمون اَمون سَرد آبو

بيل يَه دَمون سرد آبو

اِريزُم سيت يَه فنجون

سي خوت بكو نوش جون

زيدن به هر چي پِنگي

ليشه و نافِرنگي

( گربه ، گربه ،گربه ي كوچولوي من ، گربه ي سبيل خميده و چشم كبودم (آبي) ،  براي يك پياله شير داغ مياو مياو كردنت چه زيباست، پوز به ظرف شير داغ نزن كه مي سوزي و مادر بزرگم سر مي رسد و تو فرار مي كني ، صبركن تا سرد شود و كاسه كوچكي از ان برايت خواهم ريخت و تو نوش جان كن  ، مي داني كه دست زدن به هرچيز خيلي بد است و نافرهنگي خواهد بود .).

  دراقليم كردستان نزديك به 800هزاركانون،مرکز،موسسه ورسانه ی فرهنگی(NGO)فعاليت فرهنگي دارند كه مي رود تا چهره ي درخشان فرهنگي زاگرس نشينان را در سيماي سليمانيه  كه آينده فرهنگيي را كه ريشه در فرهنگ اقوام آریایی دارد رقم زند و جستجو  كند .

به سراغ كتابخانه مركزي شهر مي رويم كنار درب ورودي سالن با تابلو " به شي فارسي" روبرو مي شويم ،بخش كتابهاي فارسي است كه ابتدا به آنجا مي رويم .  هر بخش از كتابخانه از دو كارمند خانم كه يكي مسن و ديگري جوان است اداره مي شود  كه نشان از تجربه اندوزي  از فن كتابداري از پيشكسوت است . بخش فارسي كتاب خانه نزديك به 8000 هزارجلد كتاب دارد كه در اين بخش غرفه هايي از كتابخانه هاي شخصي افراد كه كتابخانه هاي خصوصي و خانگي شان را به اين مركز تحويل داده اند  ديده مي شود ، نام مالك كتابخانه شخصي بر بالاي هر غرفه اي ديده مي شود تنها با اين تفاوت كه كتابهاي كتابخانه هاي شخصي را نمي توان به گونه امانت از مركز خارج نمود فقط جهت مطالعه در سالن هر بخش مورد استفاده قرار مي گيرد . در بخش عربي كتابخانه نيز تعداد 50 هزار جلد  را مي توان ديد كه چندين كارمند را به خود مشغول كرده است كه بيشترين مراجه كنندگانشان تاريخ شعر و رمان است . در بخش ديگري نيز نزديك به 30 هزارجلد كتاب كُردي كه بيشترين تعداد آن به كردي لاتين ( كرمانجي  – اين لهجه  به  شاخه هاي لُري بسيار نزديك است ) و نيز تعدادي به رسم الخط كردي سوراني هستند . يكي از مسئولين كتابخانه با استقبال گرمش توضيحاتي در خصوص كتابخانه دادند  كه زياد براي پرسش هاي ما جوابگو نبود فقط مي توانم عنوان كنم كه سابقاً(دوران صدام) مطالب سياسي را نمي توانستي از اين كتابخانه به دست بياوري وبيشتر رمان و داستان و كتابهاي تاريخي بودند كه خوانندگان خاص خودش را داشت.در بخش امريكايي كتابخانه هم كتابها و نوار و سي دي هاي آموزشي و كتابهاي رمان و كتابهاي تخصصي ديده مي شد كه جهت ترجمه مراجعه كنندگاني داشت  . جهت ارائه پيشنهادي  كه مي خواستم كتبي بنويسم  يكي از كارمندان با خوشحالي مرا به سوي مدير كتابخانه رهنمود كردند تا شخصاً و حضوري اين پيشنهاد بيان شود .

 بر روي تابلويي نام شهر" هه ولیر" را مي بيني هه ولیر پايتخت سياسي اقليم كردستان است كه در ولايت كردستان اربيل را به اين نام مي شناسند اربيل نامي است كه با روي كار آمدن  سياست عرب الاسيون بعثي بر روي اين شهر نهاده شد و نام كردي آن برداشته شد اربيل  يا اربل  واژه اي آ شوري است . گرچه در خارج از خاك كردستان هنوز مردم عرب و ايراني اين شهر را به نام اربيل مي شناسند ول در اقليم با توجه به مقيد كردن خود به واژه سازي كمتر بكار مي رود  از دوست همراه مي پرسم  چرا " هه و لیر"  ؟ مي گويد من هنوز معني لغوي آن را نمي دانم اگر هم در كتابي آمده باشد نشنيده ام ولي مي دانم يك اسم آريايي است . با خود گفتم شكي نيست زيرا كه  كردي چون  لري از شاخه هاي زبانهاي هند و اروپايي است و درذهنم اين نام را مرور مي كردم كه آيا  هه و (هَو) همان خوو (خوب) لُري نيست؟ كه در زبانهاي كهن ايراني هومنه ( انديشه نيك) و هوورشته (روش نيك – كردار نيك) و يا هوو سروه ( خوب سرود – خُسرو  ) و آيا  لیر از ريشه لُر نمي باشد .  راستي عين لیر  يا  لِر به مردماني كه در جنگل بلوط زيست مي كنند خطاب نشده است ؟ و  واژه ليرواري ( شاخه اي از لُر بزرگ  در لُرستان جنوبي كه  صاحبنظران آنان را از جرگه چهارلنگ بختياري مي دانند ) رابطي دارد ؟ و ..  .. به هر حال آنچه در كردستان ديده مي شود چه كورد ، چه لور و چه كرد ، چه لر به هرنوشتار كه بنويسيم و به خوانيم آنرا  دارندگان فرهنگ مشترك  مي بيني گاه مي بيني كه كردي مي گويد كه لورم و لوري را مي بيني كه مي گويد كوردم  به هرحال مقصودم اين است كه همه به دنبال هويت مشتركشان مي گردند چيزي بعنوان مردمان زاگرس.

م  لوڕێسم  ز لوڕسۆ

 م  لوڕێسم  ز کوردسۆ

 م  لوڕێسم  به‌ختیاری

 هورمۆزی ، بووشێهر و لاری ، کۆهگیل و چهار مه‌هالی

 هه‌م  کۆچک  و هه‌م  گه‌پم ، زاگروس  سه‌رامه‌

 هه‌ی  ده‌  هه‌ولێر تا  خه‌لیج ، مه‌سکه‌ن  و جامه‌

 لوڕێ  کوردم  ،  کوردێ  لوڕم  ،  م   روڵه‌ی  دنا  و  هه‌ڵگوردم

 جونمه‌  مێکه‌م  فدا  سی  نیشتمانم 

 تا به‌موونی  سه‌ربوله‌ند  زێدێ  لوڕانم

 آنچه نظر هر لري را به خود جلب مي كند نزديك و يكساني ريشه هاي زباني  است و از طرف اكادمي زبان كردستان  واژه سازي بعنوان يك رشته ي هدفمند دنبال مي شود بيرون راندن واژگان غير زاگرسي از زبان و بكارگيري واژگان مردمان زاگرس  در زبان خود موجب غنا بخشيدن به اصالت زباني و تفهيم و يادگيري دانش و علم روز مدديار خوبي است .

 چه ضري دارد سازمان امنيت را سازمان آسايش ناميد؟ آيا لغت آسايش، آرامش بخش تراز امنیت  نيست ؟ و از نظر تفهيم  كاربر ملموس تر نمي باشد ؟ روي سخن بنده به زبان خاصي نيست بلكه آنچه به در و ديوار شهر مي بيني همين واژه سازي ها نوين است گرچه شايد درابتدا براي كاربران اين واژه ها نا آشنا باشد ولي به مرور يك فرهنگ را خواهند ساخت .

 چه زيباست  وقتي به جاي لقب " ناز نام " و به جاي عصر  و دوران " سَر دَم " كه در لُر بختياري " سرينه" است و شهرت " نام بانگ "  و تاريخ هجري " كوچي " و ميلادي " زايينی "  و قلم را " پي نويس " و دفتر را " ري نويس" ناميد .

 متاسفانه گاهي براي واژه سازي واژه اي را بصورت پيام به دوستان قلم به دست لُرم ارسال و پيشنهاد مي كنم كه آيا درست است بكار گرفته شود يا خير ؟ كه بيشتر كسب اجازه است ،  متاسفانه بايد بگويم " وايه مِنه دلُم " يك بار جواب مثبت از قلم بدستان لُر نشنيدم گويي زبان بايد لازال باقي بماند و واژه هاي بكار گرفته شده در لُري كه اصالتاً  عربی و از دهلیز فرهنگ و زبان فارسي به آن وارد شده اند بايد لازال  باقي بمانند .  چه اشكالي دارد يك نويسنده و محقق لُر در نوشته هاي خود " تحقيق " را  "مِن جوري "  يا " تفتنيدن "و تفحص را  "دينداگري " و يا  "دين گردي " و ترجمه را  "ورگردوني " و مدرك و تصدیق را " باورنومه " و......... دهها واژه ي زيباي لُري كه بايد به خدمت گرفته شود و بارورگردد، همچنان كه چه بسيار واژه هاي لُري كه به خدمت واژه سازان اكادمي ادبیات و زبان كُردي در نيامده اند و به ثبت نرسيده اند .

 به هر حال در كنار چيزهاي خوب و سیمای درخشان فرهنگي و رفاه اكثريت جامه شهري،آنسوی سکه رفاه در روستاها كم رنگي آشكار دارد . پس از يك دوره خفقان و در تنگنا و محاصره و چمبره ي بعث بودن و آرزوها به دل كشيدنها هماكنون با آزادي هاي به دست آمده بسيار نگران كننده است  و پايه هاي فرهنگي بنا مي شود  كه عواقب بدي را مي توان براي آن پيش بيني كرد  بويژه در جامعه شهري  - حرص و ولع درخوردن و اصراف د رپوشيدن  و داشتن بيش از نياز كالاهاي مصرفي ماركدارخارجي ، بيش از دو ماشين درخانه نگاهداشتن و يك نوع چشم وهمچشمي آنچه در فرهنگ ممالك عربي از دير باز رواج دارد سیر صعودی خود را شروع کرده است.

 


لُرها در عراق فرا تر از يک تصور پنجشنبه 1388/07/16

       گزارشی از سفر به کردستان عراق                          رهدار

              از طرف مرکز فرهنگی لُرهای عراق  که بيشتر به نام " سنترهاو بهشيی لور " است به کُردستان عراق دعوت شده بوديم .که مي توان ترجمه نام اين مرکز فرهنگي را " کانون همبهري لُر " ناميد . "هاو"  بزبان کُردي سوراني همان " همه" و" بهشيي " يعني" بخش " و "بهر" است . اين کانون نوبنياد از طرف لُرهاي عراق در پايتخت فرهنگي کُردستان عراق يعني شهر سليمانيه مراسم افتتاحيه ای داشت . رياست آن را جناب آقاي سرلشکر " جبار ياور " وزير لُرتبار وزارت نيروي حکومت فدرال کُردستان  به عهده دارد و معاونت آن به دست کاک سیروان جلال است که یکیی از لُرهای بسیار فعال و فرهنگ دوست است که تکیه کلامش " دل مو سی لُرسو هی ایزنه زار " است " لازم به توضيح است که از جمعيت دوميليونی لُر عراق، هشت وزير در اقليم کُردستان به وزارت رسيده اند .  و این کانون فرهنگی از طرف حکومت فدرال کردستان ماهیانه ساپورت می شود و دارای چندین کارمند زن و مرد است که فعالیت روزانه دارند . لُران که بر اثر دوره هایی از سیر سیاسی و درگیرهای حکومت عثمانی با ایران و تشکیل کشور عراق و پس ازآن به صدارت رسیدن صدام وخفقان داخلی علیه کُردستان به خصوص کُردها و لُران که به حوزه جنوبی  نزدیک تر بودند شدت یافت. و سیاستهای علیه ایران موجب شد تا مردم لُر ایران ندانند در آن سوی خاکشان پیکر دیگری از لُرستان است وکه به زحمت دارد نفس می کشد .  قتل عامها و کشتارهای لُران گرچه به نام کُردستان تمام می شد شامل دویست و پنجاه هزار زنده رو (مفقود) و یک میلون و نیم شهید کرد و لُر در تاریخ کردستان به ثبت رسیده است . لُرهایی که اکثراً در شمال به زبان کُردی سخن می گویند و در نواحی جنوبی تر هنوز سخن گفتن لُری را از دست نداده اند . گرچه لباس همه ی  اینان همان لباس مردم کُردستان است . و ما با این  اشاره ی کوتاه این سفر را می آغازیم.

اقلیم کُردستان عراق مرز باشماخ :

ساعت 30/9 دقیقه صبح روز جمعه است خاک عراق مرز باشماخ هستیم  که تا شهر مریوان نزدیک به ربع ساعت فاصله است.بازرسی های شدید مرزی موجب امیدواری است پس از یک دوره ی آسیب های سیاسی و کسب آزادی خدشه ای نبیند . این بازرسی ها تا سلیمانیه قدم به قدم اجرا می شد . به هرحال هنوز در مرز باشماخ هستیم در خاک عراق ، ولی واژه ی " باشماخ " موضوع بحث من و یکی از دوستان همراه است که آیا کُردی یا ترکی است از مامور کُردی که هراز گاهی پس از عبور از کنار ما عبور می کرد و خوش آمد می گفت " به سرچاو " پرسیدم باشماخ  چه معنی دارد ، اظهار بی اطلاعی کرد  و به فارسی اشاره به روستایی که در سایه سیمهای مرزی نفس بلوکی اش را می کشید گفت این باشماخ است . دانستم که این  اولین میراث شوم روزهای تسلط و اشغال کُردستان توسط عثمانی و جدایی آن از خاک ایران است که با آن برخورد می کردیم و با تغییر نامهای مکانی کُردستان این سیاست  را تحویل حاکمان بعدی در بغداد می سپرد زیرا که" باش" به زبان ترکی " سر" است و هنوز در معنی باخ درمانده بودم وقتی که چند ساعت بعد  باکاک وحید  برخورد کردیم ایشان هم همین گفته را در خصوص واژه باشماخ به زبان آوردند

دوست همراهمان که پس از ساعتی چشم انتظاری بی حوصله شده بود  به دفتر همبهری لر تماس گرفتند و ما هم همچنان منتظر راهنما نشسته بودیم تا ما را به داخل خاک عراق تا سلیمانیه هدایت کند  پس از تماس مرکز فرهنگی لُر، دریافت کردیم که  راهنما ساعتهاست که در کنار مرز منتظرمان منتها در دروازه وردی دوم بود و ما اطلاع نداشتیم که ناگاه جوانی با پیراهن سفید و شلوار مشکی سیاه کردی به طرف ما آمد و  و احوال پرسی نمود بلافاصله اساسیه و کیف هایمان را بردوش گذاشت دانستیم که خودش است و هرچه پافشاری کردیم تا این کار را نکند بی اعتنا بود و ما را با خوشرویی به طرف نیسان پاترولی هدایت کرد که ساعتها پارک شده بود و ما هم قبلاً دیده بودیم اش در مسیر نامش را پرسیدم  "سامان " که با همراه لُر بختیاریمان هم همنام بود. سامان به کُردی می گفت که از خیلی وقت است که در 500 متری شما نشسته ام و او هم انتظار مارا می کشید . روستای مرزی باشماخ را پشت سر می گذاشتیم  از او پرسیدیم سامان جان !  لُرهستی؟ در پاسخ گفت اِی لُریم .( اِی به کُردی عراق همان بله است  این واژه هم چون واژه یباشماخ میراث فرهنگ شوم صدام بود که در کُردستان بدنبال حرف تایید نظامش  با سرکوب رواج می داد. چرا که کُردها ی ایران " بله " می گویند تا " اِی" که ریشه عربی دارد.. دوستمان ادامه داد:  با چه زبانی باهات حرف بزنم  لُری یا فارسی ؟ سامان که رانندگی می کرد  معلوم بود متوجه فارسی صحبت کردن دوستمان نشد و معلوم بود فقط دوکلمه فارسی و لُری را از این جمله شنیده نگاهی به ما انداخت و هیچ نگفت . از او پرسیدم : لُری زانی ؟ بلافاصله گفت : ناتانم ( نمی توانم)    . به هر حال در طول مسیر در پنجوین ترمزی گرفت و لُر دیگری که از سلیمانیه به پیشوازمان آمده بود سوار شد که فارسی را از هر ایرانی بهتر و شمرده تر گپ می زد و شخصیت شاخص و فهمیده ای بود همان کاک وحید کارمند دیگر کانون همبهری لر که از اطلاعات خوب و مفید هم برخوردار بود و الحق اندوخته های زیاد فرهنگی در خورجین خود داشت ،در طول مدت اقامتمان از ایشان بهرمند شدیم ایشان کسی هستند که مدتها بر روی رسم الخط لُری کار کرده اند . بعداً وقتی در این خصوص با او گفتگو می کردم نظرهای نزدیک به هم در با ره رسم الخط زبان لُری  داشتیم  کاک وحید گرچه یک لُر بوداما به زبان کُردی سورانی تسلط وافری داشت و وقتی که در طول اقامت کتاب کُهبنُگ را به او هدیه کردم بلافاصله گفتند که اگر اجازه بدهید باید به سورانی برگردان شود . به هر حال در مسیر با گذشتن از منطقه ی بِنار ( همان بندارلُری بختیاری- سرزمین شیب دار سخت) به کانی مانگا و سپس به اسیبد مانگا و در پایان به سید صادق رسیدیم جایی که دیگر سامان ما را همراهی نمی کرد . سید صادق مشرف به حلبچه است حلبچه ای که خالی از سکنه شده بود و به او " حلبچه شهید" می گفتند و حلبچه ی نویی که در جوار آن در حال شکل گرفتن و ساختن بود . ورودی سید صادق مجسمه کودکی را می دیدی که درد بیکسی و آوارگی اش زیر چطر نوازش مردی بود که نماد و یادمانی از حلبچه شهید بود با ید بگویم تمام مجسمه های اقلیم کردستان از نوعی بی ظرافتی ی برخوردارند اما بیان دردها و گاه مقاومت ها مانع از آن است تا این عیب را ببینی در اینجا با سامان خدا حافظی کردیم و همراه با کاک وحید منتظر ماشینی بودیوم تا مسافری را به این شهرک بیاورد تا ما بتوانیم خود را به سلیمانیه برسانیم  دو خانم  جوان اهل سید صادق هم که همزمان یا چند لحظه ای قبل از ما به ایستگاه آمده بودند با دیدن ما و آمدن ماشین ترجیح دادند نوبت سوارشدن را به ما بدهند . آنچه در طول 52 کیلومتر طی شده تا سید صادق دل انسان را به درد می آورد خانه های یک دست بلوکی بود  که پس از آوارگی ساخته شده بودند، دیوارهای قدیمی در طول جنگ و یا توسط لودرهای بعثی فرو ریخته بودند  و سید صادق که اکثریت لُر را داشت نیز قربانی همین تخریب بود  یاد شهرکهای جنگزدگان روزهایی که به رامهرمز منتقل شدم و برای نصب کنتور برق به این شهرکهای جنگزده می رفتم افتادم . گویی در شهرک آزادی یاشهرک سلمان یا شهرک قدس  و یا شهرک حُر در مسیر جاده رامهرمز - بهبهان  حرکت می کنم ...در مسیر به سوی سلیمانیه از شهر باستانی زور که به " شار زور " گفته می شود می گذریم شهری لُرنشین جنوب این منطقه را کوههای " هزار مِرد"  است و جای پای لُران را در واژه واژه اسامی روستاهای مسیر  می توان دید.  فراسوی کوههای هزار مِرد به سوی جنوب رشته کوه قره داغ است و سپس تر از آن به سوی جنوب رشته کوه و دریاچه حمرین است که در رسم الخط کُردی و نقشه  " همرین" نوشته شده است . و این مرز بین لُرها و کردها با اعراب  خواهد بود رشته کوه حمرین  از مشرق به خاک ایران داخل می شود و پس از گذشتن از ایلام و شمال اندیمشک و شمال شوشتر در رود زرد منطقه شمال رامهرمز در کوههای گچی  زاگرس این منطقه ادغام می شود . در خوزستان به این رشته کوه " کوه شَه " یا "سِه" و یا سِهو که همه واژه ای بختیاری اند گفته می شود و معنی  کوه سیاه  را می دهد .کوههای هزار مِرد از جنوب سلیمانیه هم می گذرند و شمال این شهر هم کوه اَزمر است . رشته کوهی که فراسوی آن مردمان منطقه قلاچولان – چوارته و بالاکایتی( کایدی) که اکثراً عشریه های لُر اند که بیشتر در منطقه ( بِتوین) اند . لُرها در این کوهستانها تا ترکیه و از سمت غرب تا اسرائیل به طور پراکنده زیستی قدیمی دارند که با کُردها از قدیم همزیست بوده اند مثلاً در ترکیه طایفه ای به نام لُر زیلایی معروف ایت که به احتمالی با طایفه زیلائی بهداروند بختیاری خویشاوند باشند(طایفه مرحوم بهمن علاءالدین) همچنین جمع زیادی که در منطقه ی هایمانا در حومه ی آنکارا هستند و به نام لُربَزینی معروفند ( بهدینی) برخی آنهارا از نَسَب لُرهای خانقین و عده ای نیز آنها را از اطراف کرمانشاه و مناطق شیروان چرداول ایلام می دانند. دیگر لُرها یِ یهودی اند که در اسرائیل هماکنون ساکنند .گویا سابقاً از طایفه های لُر ایلام ریشه داشته باشند که تا دوره صفویه گزارشهایی از یهودیان لُر ایلامی بدست آمده که در منطق ی چون سیوان – بیره (بدره) زندگی می کرده اند -  لُرهای بلندیهای جولان هم که نامی لُری برمنطقه است لُرهايی هستند که درکوههای و بلندی های جولان سرزمین خود را گُلان یا گولان که همان  گُلستان یا سرزمین گُل خیز است می نامند که به لفظ عرب جولان شده است . در میان مردم کُرد و لُر کُردستان روایتی استً که صلاح الدین ایوبی کُُرد وقتی که به مناطق شام لشکرکشی نمود نگران بود که آنجا مردمانش لُر اند و در شک ام که سپاهم بتواند برآن نواحی مسخر شود . این نظریه در بین مردم اقلیم کُردستان هرگاه سخن از لُرهای لبنان سوریه و اسرائیل می آمد برزبان رانده میشد . اما در خصوص تاریخچه لُرهای این سرزمیتها اطلاع کمی در دست است  . لُرهای عراق بیشتر شیعی و سنی اند وبه قول کاک وحید لُرهای مسیحی بصورت اقلیت در میان آنها دیده شده است ( شاید چیزی مثل ارامنه ای که در چهارمحال بین بختیاریها زندگی می کردند و د رآن نواحی هنوز دارای املاک هستند) . لُرهای ایزدی را هم که زه رتوشتی(زرتشتی) می نامند و اهل حق هم در میان لُران عراق دیده شده است که در شمال کُردستان و منطقه ی بادینان (بهدینان) که به سلک کُردان پیوسته اند . همه ی لُرهای عراق لُرهایی هستند که هرکدام به یکی از شاخه های لُران ایران وابسنگی قومی دارد. چون لُرهای زندی یا لُرهای هُرموزیانی(هرمزگانی ) و لُرهای مامسانی (ممسنی) شوانکاری( شبانکاره ای )و لُرهایی که سابقه ی کُهنتری در عراق دارند. از پرفسورکریم زند که از لُرهای زند عراق است در کتابی بنام کُرد – نژاد و پیوسنگی   به زبان کُردی در سلیمانیه دیدم  که قوم لُر را بدین گونه تقسیم بندی کرده بود : - البته به عین رسم الخطی که به زبان سورانی نوشته بود آوریم)

لوری بووی : فه یلی faili – له ککی lakki – بَه ختیاری – مامسانی – کوهکولویی که لُرهای عراق را می توان از شاخه  و برگهای این طوایف شمرد و در خصوص لُر بزرگ و لُر کوچک این تقسیمات به چشم می خورد : لُر کوچک شامل دلفان – سلسله – بالاگریوه – ئاماله (عمله ) و لُر بزرگ شامل : به ختیاری – مامسانی – مه مه د –هه سه نی – کوهکلويی.  آورده بود .لُرهای عراق بیشتر  در مناطق خانقین 90درصد – چمچمال ( مکانی به همین نام در لرستان) دوز خورماتو – جلولا – دشت کویه – شار زور ( شهر باستانی زور) دشت بیتوین در شمال هم مرز با ترکیه – کوههای سلیمانیه مخصوصاً کوه کُرَک ( کوه پسربچه ) همچنین شهر سلیمانیه با شش هزار خانوار براساس سرشماری شهری – منطقه جسان هم مرز با ایران بایرای (بدره) که بیشتر درمناطق نفتخیز عراق بسر می برند و می بردند زیرا که حکومت صدام با اشغال به زور و تعدی و کُشتار ، منازل مسکونی این مردم را از آنان گرفته وبه جایگزینی آنان  عربهای طرفدار خود را از شهر و روستاهای اطراف بغداد  به مناطق لُرنشین می فرستاد تا در دستگاه اداری نفت به استخدام در آیند بیشترین کشتارها در همین نواحی بوده است. دوتن از مبارزین لُر که اسطوره ی لُر عراق اند و بین کُردان نیز شهره اند رفیق حلمی لور بنیانگذار  حزب هیوای کُردستان عراق ( امیدکردستان ) است و دیگری توفیق وهبی بیگ است .ازقهرمانان و جانباختگان لُر دیگر که در میان لُرها نامی باقی گذاشته اند می توان علیمردانخان لور که یکی از والیان لرستان بود آن زمانها که این مناطق لُرنشین عراق در دست ایران و زیر سیطره والیان لُر اداره می شد علیمردانخان همراه با مصطفی پاشا فرستاده ی عثمانی جهت میانجیگری بین دولتین ایران و عثمانی راهی عثمانی شد که در استان سیواس ترکیه در منطقه شیعه نشین (جهت ایجاد بدبینی ایران با شیعیان عثمانی) توسط یک دولتمرد عثمانی با سم کشته شد و هماکنون آرامگاهش در بقعه ی زین العابدین در منطقه قوش گیری ترکیه  است 0خبر مرگ علیمردان خان توسط احمد پاشا والی بغداد به نادرشاه داده شد . از آن زمان  به بعدجابجایی لُران از نواحی مرزی ایران که تازه به دست عثمانی افتاده بود به سایر بلاد خاورمیانه و ترکیه کوچ اجباری شد همچمان که لُر ها در ایران به همین سرنوشت دچار گردیدندو در سیستان – تایباد خراسان و مرزافغانستان – شیروان – زنجان و قزوین – کوههای تالش و جزایر بحرین تبعید شدند ....

ساعت 14 بعد ظهر است به سلیمانه رسیدیم  شهر ی که کردها آن را پاینخت فرهنگی  اش می نامند . اکتریت شهر  را کُردان تشکیل می دهند و مهاجرین عربی که از بغداد یا بصره به صورت جنگزده مهمان کُردها شده اند . تعداد شش هزار خانوار لُر عراقی در سلیمانیه زندگی می کنند که لباس و زبان کُردی دارند و اگرهم آن زبان درون قومی لُری را تکلم می کنند با ما درمیان نگذاشتند به محله ای قدیمی به نام " بختیاری قدیم " جایی که مقر دفتر مرکز فرهنگی لر به نام کانون هُمبهر لُر  دائر شده بود و ما به سوی منطقه بختیاری قدیم  که بر روی تابلویی " شَه قانی به ختیاری کهنه "نوشته شده بود شه قانی ( شقه و بخش) و یا نوشته هایی برسینه مینی بوسهایی که مسیر آنها نوشته شده بود " به ختیاری – دار سوته ( دارسوخته ) " و یا بختیاری - سر چنار .  این واژگان گَرد خستگی را از تن می زدود و هرگز احساس غریبگی نمی کردی از کنار " ئه منه سوره "  (امن سوره)می گذریم یعنی ساختمان امنیتی خونین - سرخ  )جایی که آثار گوله ها دیده می شود شکنجه گاه نیروهای بعث و مقر سازمان اطلاعات صدام که اکنون بصورت پایگاهی فرهنگی یا موزه درآمده بود شهری که در دوران خفقان ریزش سقف خانه ها و تخریب دیوارهایش پایانی نداشت . شهری که هر دو روز یک ساعت آب گلوی تشنه اش را تر می کرد و هر شبانه روز یک ساعت سهم برق داشت  و اکنون می رود تا به یکی از کانونهای فرهنگی  اقتصادی خاور میانه و یکی از کانونهای زلال و آرام جامعه مدنی منطقه برسد در هر گوشه و کنار شهر ویرانه جای خود را به ساختمانهای بلند و نیمه کاره نوسازی داده است که خبر از پیشرفت نسبی و نویدی براستانداردهای شهرسازی  به شیوه ی مدرن است ، برچ بلند " شهید "  که هنوز به اتمام نرسیده و طرح آن گونه ای از طراحی برچ العرب دبی است که به هر گوشه شهر که می روی سرک می کشد 0 به خیابان مولوی می رویم که بازاری معروفی است بازاری پر تنوع از کالاهای آمریکايی و اروپايی و چینی -  ایرانی و ترکی  با مردمی که کوشش می کنند از غم دوری کنند و شاد باشند و در حفظ این موهبت همگان زوری را کمر همت بندند امنیت مدنی در تمام ساعات روز و شب یکسان است و در کنار اثرات شوم دوران درگیریها می توانید ابتدای جوانه های  شکوفایی را دید که نفس می کشد .............................

 


شعر ما در زهدان تجربه است چهارشنبه 1388/05/14

 

سخني با رحمان جليلي  پديده ي دومين  جشنواره شعر لُري  بُنه وار

 

- در معرفي خود چه كلامي گوياتر است ؟

حلاج مي گويد من محوام ، محو بي اثبات و اثبات بي محو ...؟

- بومي سرايي را چگونه مي بينيد ؟ آيا مي تواند دگرگونيِ فرهنگي را در پي داشته باشد؟

بومي سرايي ستايش كردن است يا خوش گويي و سخن سرايي كردن ، به اين گونه شاعران بگوئيد كه پادشاهان مُرده اند ، در مدح چه كساني  مي سرايند آيا در مدح ايل مي نويسند؟ در متن ايل چه ؟ تحول زماني صورت ميگيرد كه در خانواده هايمان به زبان لري بختياري سخن بگوئيم يادمان باشد شعر بختياري و فرهنگ بختياري مديون مادران بوده و حالا هم مسئولند وقتي پيرمادري بختياري را دفن مي كنند كتابخانه اي را به زير خاك مي فرستند . اما تحول در شعر ، برخي هنجارها بايد شكسته شودتا شاعر فراتر از معيارهاي عمومي به ايستد "البته نبايد مكان توجيهاتي براي توهمات مبهم بشود"ذهن هاي ناتوان هميشه سخن ها را پيچيده مي كنند ".

- به نظر شما ساختار شعر لري بختياري  با همان چهارچوب فولكلور خودش دنبال شود؟ يا براساس قوانين عروض سرودن؟

من راه سوم را دنبال مي كنم " مفتعلن مفتعلن كُشت مرا " ببينيد شعر ما يك شعر نوپاست تازه مكتوب شده است قبلاً مكتوم بود ميراث خوار شعر فارسي است اما شكل ذهني كهني و روحي قومي دارد شعر دو شكل دارد شكل ظاهري و شكل ذهني ما به تمام شكلهاي ظاهري، قالبها و سبكها نيازمنديم . ناگفته نماند بايد در خدمت شكل ذهني و همان روح كهن قرار گيرند .به گفته ي آقاي آرمان موري احمدي اشعار برخي از شاعران هم كه در قالب كلاسيك گفته مي شود حال و هواي همان شعر كلاسيك  فارسي را داراست . اينجا ست كه كلمه كاركرد ابزاري پيدا مي كند هرچند كلمه بومي باشد فارق از تخيل و احساس بومي مي شود ، شعر بايد فراسوها را درنوردد ،شاعر نمي كوشد جهان را نظم بدهد بلكه اين خاصيت شعر است او در ميان بي نظمي نظم و قوانين و چهارچوب كشف مي كند .

- جشنواره ي شعر لُري بنَُه وار از نظر شما چگونه است ؟

معتبرترين جشنواره ي مردمي شعر بختياري است . كه بدون حمايت سازمانها يا نهادي كارهاي فرهنگي و هنري  خود را دنبال مي كند.

- كوتاهترين جمله در بيان شعرهاي برگزيده؟

الهه ي شعر بايد شاعران را برگزيند .

- آيا شعر در محافل ادبي خانه دارد يا در جشنواره هاي مردمي ؟

شعرِ بدون مخاطب مثل باد بدون مقصد است و پيامبران بدون پيرو كافرند .

- آيا اين درست است كه شعر بومي بر خلاف شعر پارسي در شهر مسجدسليمان رشدي چنداني نداشته است؟

بهترين دهه ي شعر بومي ايران در دهه ي هشتاد در ادبيات بختياري شكل گرفت . با اولين جشنواره ي وارگه ي ادبي مسجدسليمان و خلاقيت شاعران اش استارت خورد و بعد همايش شعر داراب افسر بختياري در معرفي شاعران آينده دار . و دليلي براي كنارهم جمع شدنشان بود حالا سرايت زيبايش را به زيبايي در شهرها و روستاهاي بختياري نشين و ديگر لُرنشين شاهديم با برپايي جشنواره هاي ادبي ، نه اينطور نيست تاريخ فرزندان خود را مي شناسد مسجدسليمان شاعران توانائي دارد آرمان موري احمدي – فرهاداسفندياري – علي بداغي و احمدرضا نصيري و ....

بزرگترين آسيب شعر بختياري چه مي تواند باشد ؟

بخاطر سوالي كه كرده ايد از شما سپاسگزارم درست انگشت روي زخمي گذاشته ايد كه خودمان دوست داريم تازه تر بماند . بعضي وقتها شاعر سم شيرين كُشنده اي به مخاطبش مي دهد تا با معجوني از عروض قافيه نوش جان كند حتي قالبها و سبكهاي مشوق مي شوند براي نا اميدي نسلهاي آينده و مخاطبان شعر و به جرات مي گويم بارها با كجروي هايشان داوران جشنواره هاي شعر بختياري را به فريب وا داشته اند تا با دادن تنديس و لوح تقدير هاي زرين دستان همين شاعران يا بهتر بگويم مداحان ايل را بوسه باران كنند. اگر باورهايمان ،زبانمان  از دست رفت چرا هنوز قلم به دستشان هست . اين بزرگان نماز ميت برفرهنگي زنده مي خوانند. ناخواسته به گسست ها و فاصله ها متصور كمك مي كنند اگر واقعيتي در اين حرفها نهفته باشد باز هم وظيفه شعر اين نيست ، شعر بايد منطق عادي زبان را به هم بريزد تا شعريت پيدا كند.

- نوآوري در شعر بختياري را چگونه مي بينيد ؟

سوال تان را با سوال شروع ميكنم ،آيا  ما چهار جلد نوشته كلاسيك خوب داريم ؟

طبع آزمايي كه نوآوري نيست شعر ما در زهدان تجربه است گيريم فرم شعر هاي نو نيم قرن پيش را هم پوشيديم وقتي شكل ذهني نداشته باشند چه لزومي دارد به امامزاده ي سبكها دخيل ببنديم .

- سخن آخر؟

بِنگِشته بُردِن باغ بهشت  ، فِر  دا نيشست سرِ يه پرزيني و گُد:وطن وطن و....ط....ن .

 

 

 

 


معرفي كتاب چهارشنبه 1388/02/23

معرفي كتاب بُنه وار شاعران      ( كاوه حسن زاده)

جشنواره بنه وار

پيامد نخستين جشنواره شعر بُنه وار رهدار

كتاب " بُنه وار شاعران "نخستين يادمان از نخستين جشنواره ي شعر بُنه وار دوم فروردين 87 در روستاي " رهدار " بود. اين كتاب در 86 صفحه باقطعی وزیری و پيشگفتارهايي از استاد هرمز علي پور شاعر برجسته كشور و استاد امير آرمين و مقدمه هايي از مهندس محمد پور علي راهداري و مهندس مسعود عليزاده راهداري آذين بسته شده است . همچنين شاعران شركت كننده در اين جشنواره ي شعر كه تعداد آنان42 نفر مي باشد با 74  اثر اين كتاب را سامان داده كه كار گردآوري و ترجمه ي برخي از سروده ها توسط حسنزاده رهدار و طرح جلد و صفحه آرائي آن نيز به عهده آذين حسن زاده رهدار بوده است همچنين اين اثر توسط انتشارات كمال الملك در زمستان 1387 در آلبوم كتابهاي بومي بويژه لُري جايگاهي براي خود انتخاب نمود .

شعري از كتاب بُنه وار شاعران  از استاد جبار رضائي

                                            قسمت

نبيدي   بِويني   شَل آويدُمه              وَ خينِ  دلُم  پَرچَل     آويدُمه

تري كن   وَ بادي بيفتُم وَ گِل             كه چي بيدِ پيري خَل آويدُمه

مو  بَردِ   زِرِ     آسياوِ    غَمُم            كه اِشكهسُم و قَل قَل آويدُمه

يَه تيمِ برنجُم كه بي ريشه يُم           وُ آواره ي    كَرتَل       آويدُمه

نه سي اَوشنيدن مِنه دهسِ باد        كه سي پَل بُريدن پَل  آويدُمه

كُنارُم كه مُِن سينه ي   روزگار           اِگوي قسمتِ    بَردل آويدُمه

ندیدی که ببینی که از پای فتاده ام و با خون دلم پیکری آلوده دارم . روی به بادی کن تا چون گلبرگی بر زمین بیفتم که چون درخت بیدی کج گردیدم . نه آخر من سنگ زیرین آسیابی هستم که شکستم و قطعه قطعه شده ام وآفرینش مرا نه برای نوازش دست باد بلکه گیسویی  آفرید که تا از دست غمها همیشه خود بری کنم( این گیسو بریده شود ) همانا من چون درخت کناری می مانم که در سینه ی روزگار گوئی دست سرنوشت نصیب مرا سنگهایی کرده است که کودکان به سویم برای به دست آوردن میوه پرتاب می کنند .

 

 

 

 


رهدار بنه واری برای شاعران یکشنبه 1388/01/23


هوشنگ پرتو ------------------------------------------------ نقل از نشریه لور



27 کیلومتر آن سوتر از جاده شوشتر روستای رهدار، روز دوم فروردین و ساختاری که بر آن جشنوار شعر بنوار نام نهاده‌اند تا زبان بهانه‌ای باشد که هر کجا آوایی یا هجایی نام لری را بر خود دارد بومی سرودی را برای واگویه‌های خود با قوم، بر زبان آورد.


دهلران، اردل، نورآباد ممسنی، خرم آباد لرستان فرا خوان جشنواره و همه کسانی که از روشن صبح در هر گوشه از شوشتر یا دزفول یا جاده بنوار دیده می‌شد و سوالی که تعاملی را بر میان می‌آورد «شما هم بنوار می‌رین؟» و همین منشاء تعاملی تا بگویند آنچه را در دل دارند به بهانه‌ی شعر و هر کس با بیتی، غزلی، دوبیتی دیگری را مهمان می‌کرد.
خانه‌ای در رهدار جایی که آتشی را «حسین حسن‌زاده‌ رهدار» بر فراز دیوارش افروخته است و اجاقی که وقتی با بنوار همخوانش می‌کنی روشنایی را برای بودن قوم می‌بینی و گفتگویی که :شعری بیاور تا قوم به دنگ لری بیت بگوید.
در خانه رهدار همه چیز مهیا است موسیقی لری، دلربایی شاعران بر هم و روبوسی‌هایی که یک نفر از مسجد سلیمان با شاعری از خرم‌آباد عزیزی از اردل، با آنکه از دهلران آمده است و شادی غریبی که همه را فراگرفته است و ناگاه بحث در می‌گیرد که چه کنیم لری بماند و شاد شاد نگاهم به آتشدانی می‌افتد  آنسو تر خاموش شده و رهدار می‌رود تا دوباره روشنش کند و این بار دغدغه‌ها را که می‌شنویم حرکت در زمان- خلق کلمات جدید، پاسداری از آنچه داریم، و بعضی‌ها هم از زندگی شاعرانه و قومی سخن می‌گویند تا قوم بماند.
لباس این بار لباس هم جایی برای نمود پیدا کرده است و همه با پوششی از جنس خود وبه رنگ‌هایی که نام او را بر خود داشت و ای کاش همیشه بهانه‌ای باشد تا احساس غریبگی با خود نباشد و غریبه ها ما را از خود دور نکنند و بانویی با مینا، آقایی با چوخا خود را نام ببرد و وقتی به او نگاه کنی لر باشد لر و نه شناسه دیگری را در خود بیابد و نه به دنبال جایی برای جای گذاری خود باشد و سرزمین خود را بیابد ورهدار این با بقچه ای به دست حاضران داده ونوشته بود می نای سرم بوسه زنه تا سرگل      چوغای ورم راز مگو داره به دل    تا روایتی باشد برای همیشه وبدانند که قوم ازابتدا تا منتهای شکوه اصالت دارد .
شعر این با شعر هرکس می‌آید می‌خواند کلمات لری، زبان لری با غزلی یا مثنوی و همه لری بهانه است لری و همه می‌آیند تا بگویند لر می‌ماند و لر به دنگ خود می‌خواند.
یک لحظه دلم گرفت نیم ساعت گوش دادم ویک لحظه دلم گرفت  گفتم نه زیبا است، زیبا است، چیزی می‌گفت زبان و قوم که همین چند مضمون نیست که شاعران فقط از آنها استفاده کرده‌اند و کلمات فقط این کلمات نیست که همه آن را تکرار می‌کنند و گفتم ای کاش مانند همه‌ی افراد قوم و همه‌ی چشم‌های قوم  وبه اندازه همه نگاه‌های قوم مضمون و غزل ودوبیتی بود .
واقعا با شکوه است یک لحظه به خود گفتم زنان قوم این بار گستردگی واژگان را برای خود گسترده بودند و «کبری پورعلی راهداری دبیرجشنواره» استوار با بانو‌هایی دیگر برنامه را سازمان می‌دادند که زیبا بود باشکوه بود و شوری دیگر داشت.
من «لک‌زبان» بودم یعنی به «لکی» شعر می‌گفتم ولی صبرم مرا تا انتهای برنامه با خود کشاند تا جای خالی «لکی» در جشنواره شعر لری پر کنم که نشد و نشد ولی هنگامی که یادبود جشنواره ا به همه دادند گفتم اشکال ندارد ما را هم دیده‌اند ولی وقتی نام لر بر زبان آمده بود کاش من هم غریبه نبودم و از همه گویش‌ها شعری خوانده می‌شد تا بنوار تنها نام بختیاری را برخود نداشته باشد.
جشنواره شعر بود القا کلمات، مضمون‌ها ، فرهنگ به مخاطب ولی گاهی مخاطب خود را همراه نمی‌کرد و برنامه به جُنگ تبدیل می‌شد، نه همان هم زیبا بود ولی وقتی شاعری دغدغه درونش را می‌خواند تا مخاطب را همراه در جاده وجود خویش بردارد ازدحامی آن را در خود می‌برد وبه یاد چند صدایی‌های قوم افتادم که یادمان برده بود لریم ونه اینکه با کلمات و فرهنگ لری خود را در پشت عرف و فرهنگ دیگری پنهان کنیم.
همه آمده بودند همه قوم هر کس شنیده بود آمده بود و در هر گوشه چشمی به صحنه دوخته شده بود تا عصر همه عاشقانه ماندند وشعر گوش دادند، دستمال بازی کردند تا دوباره فریاد غریبگی خود را بر زبان بیاورند و بگویند اگر بخواهیم می‌مانیم.

 


کد خبر : 1250

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

< لرستان